حقایق تاریخ باستان حقایقی کمتر شنیده شده درباره تاریخ ایران باستان
| ||
به عقیده استاد فقید عباس اقبال، آریاییان وقتى که به ایران آمدند، خط و کتابت نداشتند. ولى پس از تشکیل دولت هخامنشى و تحت امر آوردن ملل صاحب خط مثل آرامی ها ، آشوری ها ، بابلی ها و اقوام مصرى و یونانى و فنیقى ، حکومت هخامنشى به حکم احتیاج ، پس از وارد کردن تغییراتى در بعضى از خطوط معموله ، خط میخى و خط آرامى را برگزید. خط آرامى در معاملات تجارتى و براى نوشتن سکه ها و اسناد روى کاغذهاى پوستى به کار مىرفت.[2] یان ریپکا خاورشناس مشهور ، متوفای 1968 میلادی در « تاریخ ادبیات ایران از دوران باستان تا قاجاریه » می گوید : « راجع به منشأ و تاریخ اوستا فقط چند گزارش کوتاه در سنت هاى ایرانى براى ما باقى مانده است. بنا بر آنچه گفته مىشود تعلیمات پیامبر را جاماسپ که داماد و شاگرد و جانشین او بود ، یادداشت کرده است. از روى نسخه اولیه که با آب زر بر پوست گاو نوشته شده بود ، دو نسخه رسمى رونویس شده و در خزانه شاه نگهدارى مىشد؛ ولى این دو نسخه بلافاصله پس از تهاجم اسکندر کبیر از دست رفت. قطعات پراکنده، گویا بعداًبه دستور بلاش، پادشاه اشکانى، و اردشیر اول پاپکان ( 224 - 241 میلادى) بنیانگذار سلسله ساسانى، جمعآورى شده است. در مورد نخستین نگارش اوستا در عهد ساسانیان، در روایات، از تنسر ، که یک مغ فرزانه اوستاشناس بود سخن مىرود ولى این مجموعه که مرتبکننده آن موبدى به نام آتورپات، پسر مهرسپند ( آذرباد مهراسپندان ، مقارن 340 میلادى) بود ، فقط در زمان شاپور دوم ( 309 - 379 میلادى ) از لحاظ دینى رسمیت یافت.» [3] استاد حسن پیرنیا می گوید : « آوستا را گشتاسب یا دارا پسر دارا در دو نسخه بر یکصد و بیست هزار پوست گاو با مرکبى از طلا نویسانده، یکى را در گنج شاپیگان و دیگرى را در خزانه استخر گذارد. » [4] یان ریپکا نیز درباره ی اوستای زمان هخامنشیان می گوید که اسکندر کبیر پس از پیروزى ، دستور داد یکى از نسخهها را سوزانده دیگرى را به زبان یونانى ترجمه کنند. [5] وی می افزاید : « اردشیر اول پس از نشستن به اریکه شاهى به جمعآورى و تکمیل آن فرمان داد و موبد تنسر را به انجام این مهم گماشت. بنا به روایت دیگرى، ویشتاسپ دستور داد اسناد دینى را جمع آورى کنند و به فرمان دارا دو دستنویس نمونه، که در بالا بدان اشاره شد، از آن تهیه گشت. بعدها ، باقى مانده هاى این کتاب مقدس جمعآورى و تکمیل شد؛ نخستینبار به وسیله بلاش اشکانى، سپس به وسیله تنسر و سرانجام توسط آتورپات مهرسپند. همچنین، ذکر مىشود که خسرو دوم ، معروف به پرویز ، فرمان داد اوستا و زند را از نو تدوین کنند. » [6] حسن پیرنیا درباره ی سرگذشت اوستا پس از سوزانده شدن توسط اسکندر کبیر می گوید : « آوستاى زمان ساسانیان در قرون بعد، از سینه ها جمع آورى شد، توضیح آنکه پس از آن اختلالى بزرگ در امور دینى ایرانیان مانند امور سیاسى پدید آمد و اوضاع چنین بود، تا اینکه بلاش شاه اشکانى امر به جمع آورى آوستا از سینه ها و تدوین آن کرد، ولى این کار در زمان اردشیر اوّل بابکان به دستیارى مؤبدى تـَـنـسـَـر نام انجام شد. » [7] استاد شادروان ابراهیم پورداود ، پدر اوستاشناسی ایران ، نیز درباره ی اوستایی که پس از زمان هخامنشیان تألیف شد ، می گویند که ولخش اشکانی دستور داد تا اوستای پراکنده را از تمام شهرهای ایران جمع کنند . سپس اردشیر پاپکان ، هیربدان هیربد تنسر را مأمور نوشتن اوستا کرد . مطالب اوستا را از فلسفه یونان و هند و ... جمه آوری نمودند و نوشتند ! سپس شاپور دوم پسر هرمزد به دستیاری پیشوای معروف و بزرگ ، آذربد پسر مهراسپند آن اوستا را مرور و تأیید کردند . [8] و ایشان درباره ی هیربد تنسر می گویند : هرپتان هرپت تنسر مأمور جمع آوری اوستا در زمان اردشیر ساسانی بود . تنسر گرچه فرزند یکی از اشراف بود اما دنیا را رها کرده و به خدمت دین پرداخت. [9] تا اینجا روشن شد که بزرگانی همچون هیربدان هیربد تـَـنسـَـر و آذرباد مهراسپندان در زمان ساسانیان ، اوستا را که به صورت شفاهی و سینه به سینه منتقل می شد ، مکتوب ساختند . اوستایی که شامل بیست و یک نسک بود و از سه بخش گاسانیک ، هاتک مانسریک و داتیک تشکیل شده بود . [10] و نسک های اوستا امروزی همچون وندیداد ، یشتها ، ویسپرد ، و یسنا که مشتمل بر گاتها است ، جزوی از این کتاب بودند. یعنی بزرگانی همچون موبد تنسر و موبد آذرباد مهراسپندان که جزو بزرگترین رهبران دین زرتشتی و اصلی ترین تألیف کنندگان و مکتوب کنندگان اوستا در عصر ساسانیان بودند ، در هنگام ترجمه ی نسک وندیداد ، آن را به اهورامزدا و زرتشت نسبت داده اند و ده ها و صدها مرتبه در صفحاتی گوناگون از اوستا ( صدها بار در متن وندیداد اوستا و بارها در یسنا و ... ) بر این نکته تأکید کرده اند ( که وندیداد سخنان اهورامزدا و زرتشت است و سزاوار ستایش ). و همواره نیز تعالیم وندیداد در طول تاریخی زرتشتی گری ، مورد عمل رهبران و مردم زرتشتی بود. لیکن در نتیجه ی سخن مورد کورش نیکنام ( و بسیاری دیگر از موبدان امروزی ) نویسندگان اوستا - که تعالیم وندیداد و ... را به اهورامزدا و زرتشت نسبت داده اند - جزو مغان مادی و دشمنان زرتشت اصلی زرتشت محسوب می شوند . و جالب تر اینجاست که کتابت گاتها در عصر ساسانیان به دست همین افراد رخ داد ! به زبانی گویا ، یعنی نویسندگان اوستا و حتی مکتوب کنندگان گاتها در عصر ساسانی همان کسانی بوده اند که موبد کورش نیکنام و ... آن ها را دشمن زرتشت نامیدند ... ! و البته موبدان زرتشتی به خوبی بر این نکته واقف اند لذا تلاش می کنند تا ترجمه هایی غیر علمی و رنگ و لعاب داده شده از گاتها ارائه کنند . برای نمونه اگر ترجمه موبد رستم شهزادی را با ترجمه های علمی و پژوهشی اساتید اوستاشناس ( همچون ژان کلنز ، پرودز اکتور شروو و ... ) مقایسه بنماییم ، کمتر از ده یا بیست درصد شباهت و همسانی میان آن ها مشاهده می کنیم. پی نوشت : [1]. موبد کورش نیکنام ، مقاله ی « جایگاه وندیداد در فرهنگ وادبیات اوستا » [2]. مرتضى راوندى ، تاریخ اجتماعى ایران ، انتشارات نگاه ، تهران ، چاپ دوم ، ج1 ص 481 [3]. یان ریپکا ، تاریخ ادبیات ایران از دوران باستان تا قاجاریه ، ترجمه عیسى شهابى ، انتشارات علمى و فرهنگى ، تهران ، چاپ اول ، ص 35 [4]. حسن پیرنیا ، تاریخ ایران باستان ، انتشارات دنیاى کتاب ، تهران ، چاپ اول ، ج 2 ص 1516 [5]. یان ریپکا ، تاریخ ادبیات ایران از دوران باستان تا قاجاریه ، ترجمه عیسى شهابى ، انتشارات علمى و فرهنگى ، تهران ، چاپ اول ، ص 69 [6]. همان ، ص 69 [7]. حسن پیرنیا ، تاریخ ایران باستان ، انتشارات دنیاى کتاب ، تهران ، چاپ اول ، ج 2 ص 1517 [8]. ابراهیم پورداود ، گاتها کهن ترین بخش اوستا ، انتشارات اساطیر ، تهران ، چاپ اول ، ص 71 [9]. همان ، ص 73 [10]. همان ، ص 75 [ پنج شنبه 92/8/2 ] [ 10:54 صبح ] [ سیاوش امیرشاهی ]
[ نظرات () ]
|
||
[ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |